خرید بک لینک
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همیکردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای درد توام درمان د

برچسب: داد,تنهایی, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

-آموخته ام : بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم. ـ آموخته ام :که مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران. ـ آموخته ام : که دانش خود را به دیگران آموزش دهم و دانش دیگران را بیاموزم بنابراین علم خود را انفاق کرده ام و آنچه را نمی دانم آموخته ام. ـ آموخته ام : پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم. -آموخته ام : همیشه فردی خوش بین باقی بمانم. چرا که زندگی و موهبتهای آنرا دوست دارم ـ آموخته ام : اگرچه از هر چیزی بهترینش را ندارم، ولی از هر چیز که دارم بهترین استفاده را می کنم. ـ آموخته ام : لبخند ارزانترین راهی است ک می توان با آن نگاه را وسعت بخشید ـ آموخته ام : آنچه امروز در دست د

برچسب: آموخته, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست ناید مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی در انتظار رویت ما و امیدواری در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی مخمور آن دو چشمم آیا کجاست جامی بیمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی حافظ چه مینهی دل تو در خیال خوبان کی تشنه سیر گردد از لمعه سرابی + نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 10:23 توسط محمود |

برچسب: جام,عشق, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

مرهم بودن، چراغی است که پیش از همه خانه خود شخص را روشن می کند.حرارتی است که پیش از دستِ گیرنده، دست دهنده را گرم می کند و آواز شیرینی است که ابتدا دل خود شخص را آکنده از شادی می کند. وقتی بتوانی یک آرام بخش حرفه ای شوی، خودت تسکین می یابی. وقتی بدانی چگونه تسلای درد باشی، از دردت نوعی ابزار قدرت می سازی و نیرومند می شوی. وقتی تسلای درد بودن را بلد باشی، " خدا " را یافته ای و هرگز تنها نخواهی بود... + نوشته شده در دوشنبه بیستم دی ۱۳۹۵ساعت 10:33 توسط محمود |

برچسب: مرهم,باش, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

همه هـست آرزویم كه ببینم از تـو رویی چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویی به كسی جمال خود را ننموده ای و بینم همه جا به هر زبانی بوَد از تو گفتگویی غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم تو ببُر سر از تن من ببَر از میانه گویی به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مویم شده ام ز ناله نالی ، شده ام ز مویه مویی همه خوشدل اینكه مطرب بزند به تار چنگی من از آن خوشم كه چنگی بزنم به تار مویی چه شود كه راه یابد سوی آب تشنه كامی چه شود كه كام جوید ز لب تو كامجویی شود این كه از ترحم دمی ای سحاب رحمت من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلویی بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمّ می سلامت شكند اگر سبوئی ه

برچسب: تار,موئی, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

اميرالمومنين (علیه السلام) فرمود: هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتى تا سوارش شوند و نه پستانى تا شيرش دوشند چنان زى كه در تو طمع نبندند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:43 توسط محمود |

برچسب: حکمت,اول,نهج,البلاغه, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا

برچسب: دعای,فرج,امام,زمان, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی مهدی جهاندار + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:6 توسط محمود |

برچسب: فراق,آقا,امام,زمان, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

پروردگارا تو را به عظمتت سوگند میدهیم خودت شر شیطان را به سر او برگردان ،زیرا که ما توان مقابله با دسیسه های آن ملعون را نداریم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:14 توسط محمود |

برچسب: التماس, نویسنده: آرمان حیدری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:54

صفحه بندی